میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

آموزش هايي كه براي عصر سازمانهاي بزرگ و بوروكراتيك مناسب بود، ديگر جوابگوي نيازهاي سازمان هاي پيچيده، شبكه اي و مبتني بر دانش امروز نيست. درواقع فرزندان ما را براي دنيايي تربيت مي كنند كه ديگر وجود ندارد . نويسندگان برجسته به جوانان امروز توصيه مي كنند كه كارآفرين باشند . براي كارآفريني بايد سخت كوش، خوش بين و ريسك پذير بود و بايد هوشمندي مالي داشت.
هوشمندي مالي نيز از چهار عامل :
•    آشنايي با حسابداري،
•    روش هاي سرمايه گذاري،
•    بازاريابي،
•    آگاهي از قوانين، حاصل مي شود.

و بالاخره پيام اصلي كتاب اين است: “براي پول كار نكنيد، بگذاريد پول برايتان كار كند.”


براي دانلود خلاصه کتاب اينجا را کليک کنيد


بخش نخست
من دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت . باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم را هم به پايان برساند. هردو مرد سختكوش و در كار و زندگي خود پيروز بودند. درآمد هر دو نفر رضايت بخش بود، ولي يكي از آنان از ثروتمندترين مردان ايالت هاوايي شد اما ديگري در زمينه هايي پيوسته مشكل داشت .
هر دو مرد با اراده، فرهمند (charismatic) و تأ ثيرگذار بودند . هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي  اندرزهاي آنان متفاوت بود .

هر دو مرد به درس خواندن سخت عقيده داشتند ولي موضو ع هاي يكساني را توصيه نميكردند. اگر من يك بابا داشتم ناچار بودم تا اندرزهاي او را بپذيرم يا رد كنم . با داشتن دو بابا اين فرصت را يافتم تا ديدگا ههاي آنان را با هم بسنجم، ديدگاه يك مرد دارا و يك مرد نادار.

مشكل من در نوجواني اين بود كه مرد دارا هنوز به ثروت نرسيده بود و مرد نادار هم تنگدست نشده بود. هر دو مرد تازه پا به راه نهاده و با درآمد و خانواد ه خود سرگرم بودند. ولي ديدگاه آنان درباره پول متفاوت بود . براي مثال : از ديد يك بابا “عشق به پول سرچشمه همه  بدي ها” و از ديد ديگر ي : “بي پولي ريشه همه بدي ها”. دوگانگي در ديدگاه آنان، به ويژه هنگامي كه پاي پول به ميان مي آمد، آنچنان چشمگير بود كه مرا سخت كنجكاو و جستجوگر بارآورد.

يكي از دلايلي كه دارايان همواره داراتر،  و ناداران نادارتر ميشوند، اين است كه موضوع كاربرد پول را در خانه (نه در مدرسه) ياد ميگيرند. بسياري از ما از پدران و مادران خود درباره كاركرد پول چيز مي آموزيم، بنابراين يك پدر و مادر نادار از پول چه مي دانند كه به فرزند خود بياموزند؟ آنان به سادگي اندرز مي دهند كه: “خوب درس بخوان و نمره هاي خوب بگير.” در مدرسه و در اين خانه از پول چيزي به ما نمي‌آموزند.

از آنجايي كه من دو پدر اثرگذار داشته ام، از هر دو چيز آموخته ام. براي مثال يكي از باباهايم عادت داشت بگويد : “ از عهده من برنمي آيد.” ديگري از به كار بردن اين واژه پرهيز مي كرد و به جاي آن مي گفت: “چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم ؟ ” عبارت نخست حالت خبري و عبارت دوم جنبه پرسشي دارد. “ از عهده من برنمي آيد” مغز را از كار مي اندازد و “چگونه مي توانم از عهده آن برآيم ؟ ” مغز را به حركت و جستجو وامي دارد. از ديد باباي دوم عبارت “ از عهد ه من برنمي آيد” نشانه تنبلي مغزي و فكري است . او به ورزيده ساختن مغز (اين نيرومندترين رايانه جهان) عقيده داشت. هر قدر مغز شما نيرومندتر شود، داراتر مي شويد.

يكي از باباها توصيه مي كرد: “خوب درس بخوان تا در شركت ارزشمندي استخدام شوي .” توصيه ديگري چنين بود: “خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خريدن پيدا كني.” يكي از باباها مي گفت: “دليل اينكه ثروتمند نشده ام شما بچه ها هستيد .” ديگري مي گفت: “دليل اينكه بايد ثروتمند شوم شما بچه ها هستيد.” يكي مي گفت: “پول را بايد محتاطانه و بي خطر هزينه كر د .” ديگري مي گفت: “مديريتٍ خطر كردن را بياموزيد.” يكي عقيده داشت : “خانه ما بزرگترين دارايي خانواده است .” به عقيده ديگر ي : “خانه بزرگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند، دچار دردسر مي شود". هر دو بابا صورتحساب هايشان را به هنگام ميپرداختند، ولي يكي در نخستين فرصت و ديگري در آخرين فرصت.

به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه ها باشم، اندرز كدام را آويزه گوش كنم . باباي دارا يا باباي نادار؟  هرچند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تأكيد داشتند، اما ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود. يكي از من مي خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول درآوردن كار كنم، وكيل، حسابدار يا كارشناس ارشد مديريت بازرگاني شو م . ديگري مرا تشويق مي كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم، دريابم كه پول چگونه كار مي كند و چگونه مي توانم آن را به خدمت خود بگيرم . وي پيوسته مي گفت: “من براي پول كار نميكنم، پول براي من كار مي كند!”

از ٩ سالگي تصميم گرفتم تا در زمينه پول از باباي دارايم پيروي كنم و چيز بياموزم . گوش دادن به باباي نادارم را كنار گذاشتم هرچند كه داراي مدرك عالي دانشگاهي بود!!. همين كه تصميم گرفتم تا گوش جان به چه کسي بسپارم، آموزشم در زمينه كاركرد پول آغاز شد . باباي دارا به مدت ٣٠ سال به من درس داد تا ٣٩ ساله شدم . هنگامي كه دريافت آنچه را كه خواسته به مغز غالباً مقاوم من فرو كند، به خوبي فهميده و يادگرفته‌ام، از تلاش بازايستاد. پول گوشه اي از قدرت است، از آن قدرتمندتر، آموزش مسائل مالي است . پول مي آيد و مي رود، ولي اگر چگونگي كاركرد پول را بياموزيد، بر آن چيره مي شويد و به ثروتمند شدن مي پردازيد.

چون من از ٩ سالگي به يادگيري پرداختم، در سهاي باباي دارايم ساده بودند. مهم ترين آنها شش درس بود كه در طول ٣٠ سال تكرار ميشدند. اين كتاب درباره آن شش درس است، با همان سادگي كه باباي ثروتمندم به من آموخت . اينها نشانه‌هاي راهنما هستند، نشانه‌هايي كه به شما و فرزندانتان كمك ميكنند تا بر ثروت خود بيفزاييد، هرچند كه فضاي جهاني نامطمئن و ناپايدار باشد:
درس ١- ثروتمندان براي به دست آوردن پول كار نميكنند.
درس ٢- چرا آموختن دانش مالي ضروري است؟
درس ٣- مواظب كسب وكار خود باشيد.
درس ٤- تاريخ ماليات ها و قدرت شركت هاي بزرگ
درس ٥- ثروتمندان پول شان را سرمايه گذاري مي كنند.
درس ٦- براي يادگيري كار كنيد نه پول درآوردن.