یکی از اصلی ترین نکاتی که در جذب اولیه مشتری و حفظ وی موثر خواهد بود، ایجاد مزیت رقابتی می باشد. به عبارت دیگر مشتری وقتی در فضای پرتلاطم و رقابتی امروز به دنبال یک محصول می گردد، سعی می کند بر اساس چند ویژگی اصلی به انتخاب بپردازد.
مزیت رقابتی نوع اول: رهبری در هزینه ها Cost Leadership
دستیابی به « رهبری در هزینه » به این معنا است که یک واحد کسب و کار به تولید کننده یا تامین کننده‌ای با کمترین هزینه‌ها در صنعت خود تبدیل شود. معمولاً راه‌های کاهش هزینه و تبدیل شدن به رهبر هزینه‌ی بازار «افزایش کارایی، استفاده از صرفه جویی در مقیاس، منحنی تجربه» و نظایر آن است. همچنین در اکثر موارد صاحبان کسب و کارهایی که از این استراتژی تبعیت می‌کنند کمتر بر روی تحقیق و توسعه و روشهای ترفیع فروش و تبلیغات سرمایه گذاری می کنند.
باید توجه داشت، رهبری در هزینه‌ها لزوماً به معنای فروش به پایین ترین قیمت در بازار نیست. ممکن است تولید کننده‌ای با کمترین هزینه محصول را تولید کند، اما در قیمت فروش ارزان‌ترین نباشد و این موضوع به استراتژی‌های کسب و کارها وابسته است.
اگر بیش از یک شرکت در یک فضای رقابتی جهت رسیدن به رهبری در هزینه ها تلاش کنند، معمولاً شرایط خطرناکی برای صاحبان کسب و کارها ایجاد می‌کند و موضوع تبدیل می شود به خودکشی دسته جمعی رقبا !!
مزیت رقابتی نوع دوم: ایجاد تمایز در محصول یا خدمت Differentiation
دستیابی به مزیت رقابتی « تمایز » به این معنا است که یک واحد کسب و کار محصولی را تولید کند که از نظر مصرف کنندگان و خریداران در یک ویژگی مهم، کاملاً متمایز و منحصر به فرد باشد. دستیابی به تمایز در محصول نباید موقعیت قیمتی محصول را خراب کند و در مجموع باید این محصول از لحاظ قیمتی نیز برای مصرف کننده خریدی توجیه پذیر باشد. هر چند ما می گوییم، محصول متمایز اما این تفاوت می تواند در توزیع، بازاریابی، تصویر ذهنی محصول، ویژگیهای محصول، فروش و موارد دیگر باشد.
مزیت رقابتی نوع سوم : تمرکز
منظور از تمرکز، تبدیل شدن به بهترین شرکت در یک بخش خاص از بازار است. تمرکز می تواند به صورت تمرکز بر روی هزینه‌ها و یا تمرکز بر روی ایجاد تمایز باشد. شما حتی می توانید یک گوشه بازار جدید (niche market) ایجاد کرده و در آن تمرکز کنید.
حضور در وسط
معمولاً حضور در وسط این 3 استراتژی متفاوت، نسخه‌ای است که برای کسب سودهای کمتر از میانگین صنعت تجویز می‌شود. هر چند اگر شرایط صنعت بسیار جذاب باشد، می توان به کسب سودهای بالا هم در ناحیه‌ی وسط این استراتژی‌ها امید داشت.
در نهایت اتخاذ هر کدام از استراتژی‌های مذکور می‌بایست مطابق با مدل زیر تبدیل به یک ارزش قابل ادراک برای مشتری گردد. ارزشی که مشتری برای کسب آن، راغب به پرداخت هزینه‌ی محصول باشد.