میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

جک ولش در سال 1928 در آمريکا به دنيا آمد. کارشناسي مهندسي شيمي را از دانشگاه ام.آي.تي و کارشناسي ارشد و دکتراي همان رشته را از دانشگاه ايلي نويز گرفت. وي پس از طي مراحل مختلف مديريتي در بخشهاي مختلف شرکت جنرال الکتريک، در سال 1980 در 45 سالگي به عنوان نوزدهمين مديرعامل شرکت 120 ساله جنرال الکتريک به کار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جديدي را در شرکت آغاز کرد و به کارکنانش دستور داد همه وقت هــدردادن هاي ديوانسالارانه و بودجه بنديهاي فريبنده را کنار بگذارند. وي سپس با کوچک سازي شرکت به استفاده از انديشه تمامي کارکنان در بهبود فعاليتهاي شرکت دست زد. اين فعاليتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سيگما و ورود به حوزه فعاليتهاي شبکه اي سبب شد که سهام 100 دلاري شرکت در ابتداي شروع به کار او به بيش از دو هزار دلار برسد و درنتيجه سود سالانه 27 ميليارد دلاري سهام به 80 ميليارد دلار و دارايي 25 ميليارد دلاري به 400 ميليارد دلار افزايش يابد. جک ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الکتريک که 20 سال آخر آن در بالاترين پست اجرايي (مديرعاملي) سپري شد الگوي موفقي از آينده نگري و فداکاري و تدبير و مسئوليت را در مقابل مديران در سطح جهان قرار داد و خود را شايسته نامزدي مدير برتر قرن بيستم کرد.

1 - راز مديريتي اول: قدرت تغييرات را مهار کنيد: از ميان تمام ايده ها و دستورالعمل هاي جک ولش هيچيک مهمتر از اين دستور ساده نيستند: «تغيير کنيد قبل از آنکه خيلي دير شود». برخلاف ساير مديران تجاري، ولش عاشق ايجاد تغييرات بود. او اين کار را هيجان انگيز و متهورانه مي دانست. يکي از ابتکارات وي، «تمرين تدبير» نام داشت و اين ابتکار يک برنامه 10 ساله براي استفاده از تفکرات کارمندان بود. تمرين تدبير طراحي شده بود تا کارمندان بتوانند دانش خود را در شرکت مطرح و از آن استفاده کنند.

دستورالعمل هاي ولش: پذيراي تغييرات باشيد، اجتناب از تغييرات آسان است. اطمينان حاصل کنيد که کارمندان از تغييرات با آغوش باز استقبال مي کنند.

2 - راز مديريتي دوم: با واقعيت روبرو شويد. معناي روبرو شدن با واقعيت اين بود که به تجارت هاي جنرال الکتريک با نگرشي کاملاً جديد توجه شود. ولش اين فرايند را «بازسازي» ناميد. منظور از بازسازي اين بود که با يک نگاه واقع بينانه به سراسر کمپاني نگريسته شود و سپس همه قسمتهاي موجود به شکلي دوباره چيده شده و براساس اين نگرش با هم ارتباط داده شوند.

3 - راز مديريتي سوم: مديريت کمتر مساويست با مديريت بهتر. او از مديران مي خواست تا در امور جزئي براي کارمندان خود مزاحمت ايجاد نکنند. تمــــام آنچه که جک ولش به مديران مي گــــويد در قالب اين کلمات ساده بيان شده اند:

- آرامش خود را حفظ کنيد.

- به زيردستان خود کمي آزادي بدهيد.

- اجازه بدهيد که آنها خودشان به انجام امور بپردازند.

- سعي کنيد کمتر مديريت کنيد.

- درنتيجه اين کارها، شما کارمندان فعال تر و بهره ورتري خواهيد داشت.


4 - راز مديريتي چهارم: يک تصوير بسازيد، سپس کنار برويد. يکي از توصيه هاي ولش، کوچک سازي است. کوچک سازي به معناي داشتن کارمندان کمتر است. ولش در اين باره مي گويد: «هرچه تعداد ما کمتر مي شود، بهتر مي توانيم با هم ارتباط برقرار کنيم، چون واسطه ها و فيلترها کمتر مي شوند. ما متوجه شديم که با تعداد لايه هاي کمتر، داراي ظرفيت مديريتي بيشتري خواهيم بود. ما بهتر مديريت نمي کرديم، بلکه کمترمديريت مي کرديم و اين بهتر بود».


5 - راز مديريتي پنجم: هرگز به دنبال يک ايده اصلي نباشيد، بلکه درعوض چندين هدف روشن و کلي را به عنوان استراتژي هاي تجاري تعيين کنيد. او توصيه مي کند که يک چارچوب کلي براي عملکرد تيم خودتان تعريف کنيد، ارزشهايي را مشخص کنيد که با اهداف کمپاني سازگاري داشته باشند و بيانگر تصوير فرهنگ و اهداف کمپاني باشند و بالاخره اطمينان حاصل کنيد که فضا و مجال کافي براي مانور دادن در کمپاني شما وجود دارد.

6 - راز مديريتي ششم: کارمنداني تربيت کنيد که در ارزشهاي کمپاني سهيم باشند؛ يعني از آنها تعهدات لازم را گرفته و در ارزشهاي کمپاني سهيمشان کنيد. يک مدير خوب، مسئوليتها را برعهده مي گيرد، اما درعين حال به کارمندانش اين امکان را مي دهد که خودشان درباره امور مختلف تصميم گيري نمايند. کارمنداني را که به ارزشهاي کمپاني اعتقاد ندارند اخراج کنيد، حتي اگر عملکرد بسيار خوبي داشته باشند. اين يکي از سخت ترين کارهايي است که يک مدير بايد انجام بدهد.


7 - راز مديريتي هفتم: تجارت خود را با يک نگاه تازه موردبررسي قرار دهيد و تصميم بگيريد چه چيزهايي بايد تعمير شوند، چه چيزهايي بايد پرورش داده شوند و چه چيزهايي بايد کنار گذاشته شوند.
دستورالعمل هاي ولش: بايد فاکتورهايي که در تجارت شما تاثيرگذار هستند دقيقاً موردبررسي و زيرنظر قرار دهيد. به طور منظم بازرسي هايي را از امور تجاري خود انجام بدهيد تا از سلامت آنها اطمينان حاصل کنيد. پيروي از دستورالعمل هاي قديمي و معمول، نسخه اي است که شکست شما را تضمين مي کند. براساس واقعيت هاي امور تجاري و بازارهاي مربوط به آنها، تصميمات جسورانه بگيريد و هيچ هراسي به خود راه ندهيد.


8 - راز مديريتي هشتم: شماره 1 يا شماره 2 بازار مربوط به خود باشيد و همواره به ارزيابي شرايط بازار ادامه دهيد. برندگان واقعي کساني هستند که اطراف خود را خوب بگردند و با سازمانهايي که رشد خوب و مناسبي دارند به شراکت بپردازند و همواره بر شماره 1 يا شماره 2 بودن در تجارت و بازار مربوط به خود پافشاري نمايند.

9 - راز مديريتي نهم: تقليل نيرو و کوچک سازي را شروع کنيد،‌ پيش از آنکه خيلي دير شود. هرگز براساس رأي گيري از افراد رهبري نکنيد. به خاطر داشته باشيد که کوچک سازي امروز ممکن است باعث عدم بروز مشکلاتي پيچيده تر در آينده شود.

10 - راز مـــديريتي دهم: به منظور انجـام جهش هاي کوانتومي از کسب مالکيت شرکتهاي ديگر استفاده کنيد. از انجام جهش هاي کوانتومي حتي اگر برخلاف فرهنگ حاکم بر کمپاني بود هراس نداشته باشيد. کسي که ترديد داشته باشد باخته است، تفاوت بين شکست و پيروزي در سريع عمل کردن است.


11 - راز مديريتي يازدهم: فرهنگ آموزشي اول: از نامحدود بودن و قدرتمندسازي جهت پرورش فرهنگ آموزش، استفاده کنيد. هر کمپاني که به دنبال عقايد خوب نباشد و با ايده هاي جديد، برخورد باز و آزادي نداشته باشد بايد مطمئن باشد که عقب خواهدماند و بقاي آن به خطر خواهد افتاد. اطمينان داشته باشيد که ايده هاي ارزشمند حتماً به مرحله اجرا خواهند رسيد. از تبادل ايده ها و عقايد در داخل کمپاني خودتان غفلت نکنيد.

12 - راز مديريتي دوازدهم: فرهنگ آموزشي دوم: ايده هاي خوب را بدون توجه به اينکه از کجا آمده اند، در امور تجاري خود به کار گيريد. ولش همــواره تمايل داشت تا رمز موفقيت و بي نظير بودن جنرال الکتريک را در فرهنگ آموزشي آن بداند. مزيت رقابتي نهايي يک کمپاني در توانايي يادگيري و تبديل آموخته ها به عملکردهاي مناسب و به کارگيري آنهاست.

دستورالعمل هاي ولش: جستجوي ايده هاي جديد را يکي از اولويت هاي کارمندان خود قرار دهيد. به کارمنداني که به مبادله دانش و اطلاعات خود مي پردازند، پاداش بدهيد.


13- راز مديريتي سيزدهم: برندگان بزرگ در قرن بيست ويکم، جهاني هستند. ايده داشتن يک کمپاني جهاني بي معني است. امور تجاري جهـــاني هستند، نه کمپاني ها. ولش توصيه مي کند که عادت کنيد به فراسوي مرزهاي داخلي بينديشيد. براي کسب موفقيت در بازارهاي خارجي پايگاههاي داخلي خود را استحکام ببخشيد.


14 - راز مديريتي چهاردهم: لايه زدايي کنيد و خود را از بخشهاي بيهوده رها نماييد. لايه زدايي به جسارت و جرأت زيادي احتياج دارد. اين روشي است کـــه باعث مي شود تا کارمندان رده هاي پايين تر از شر کارهاي اداري و امور دفتري بي معني خلاص شوند. لايه زدايي را از طريق برکنار کردن لايه هايي آغاز کنيد که فکر مي کنيد هيچ ارزش افزوده اي را به روند کارها اضافه نمي کنند.


15 - راز مديريتي پانزدهم: کارايي را ازطريق رازهاي S(سرعت، ساده سازي، اعتماد به نفس) بالا ببريد. براي سادگي و ساده بودن - مخصوصاً در سازمانهاي بزرگ - اعتماد به نفس زيادي لازم است. بوروکراسي توسط سرعت به خطر مي افتد و از سادگي نيز متنفر است. يکي از سخت ترين وظايف هر مدير اين است که به سطحي از اعتماد به نفس برسد که از سادگي و ساده رفتار کردن هيچ واهمه اي نداشته باشد. راه به وجود آوردن اعتماد به نفس اين است که فرايندي را طراحي کنيم که به افراد امکان صحبت کردن با يکديگر و اعتمادکردن به همديگر را بدهد.


16 - راز مديريتي شانزدهم: مانند يک کمپاني کوچک رفتار کنيد. کمپانيهاي کوچکتر سرعت حرکت بالاتري دارند. آنها عواقب دودلي را به خوبي مي شنـــــاسند. چيـــزي که ما براي به دست آوردنش سخت تلاش مي کنيم، همان روحيه است که بر يک کمپاني کوچک حاکم است. مـــا مي خواهيم روحيه و سرعت کمپاني هاي کوچک را درون کمپاني بزرگ خودمان به کار گيريم. ولش توصيه مي کند که هرگز اجازه ندهيد که خاصيت ها و صفات بزرگ شدن بر شما چيزه شود، بزرگتر شويد، به کار خودتان وسعت بيشتري بدهيد و دامنه فعاليتها را گسترده تر نماييد، اما روحيه يک کمپاني کوچک و سريع و چالاک را در خودتان حفظ کنيد.


17 - راز مديريتي هفدهم: مرزها و محدوديتها را برطرف کنيد. جک ولش همواره بر «نامحدود بودن» تاکيد داشت. او مي گفت کمپاني نامحدود، يعني يک کمپاني که در آن ديوارهاي موجود بين افراد داخلي و همچنين بين سازمان و طرفهاي تجاري خارجي نابود شوند. نامحدود بودن به ما اين اجازه را مي دهد که با هم شوخي کرده و از مصاحبت و همکاري با هم لذت ببريم. يک سازمان بايد داراي فضايي غيررسمي، بسيــــــار راحت و سرشار از حس اعتماد باشد.


18 - راز مديريتي هيجدهم: انرژي کارمندان خود را رها کنيد. اگر مي خواهيد سرعت عمل بيشتري داشته باشيد و کارايي بهتري پيدا کنيد و در عرصه رقابت با قدرت ظاهر شويد، مي بايد انرژي خفته در افرادتان را بيدار نماييد.


دستورالعمل ها: کارايي افراد را ازطريق درگير کردن آنها با امور مختلف مربوط به کارشان بالا ببريد. کارمندان شرکت را به صاحبان شرکت تبديل کنيد. صاحبان شرکتها نقش بسيار مهمتـــري در تصميم گيري هاي شرکت ايفا مي کنند.


19 - راز مديريتي نوزدهم: به افرادي که واقعاً کارها را انجام مي دهند، گوش فرا بدهيد. علاقه و تمايل به استفاده از خلاقيت نيروها، شنيدن ايده هاي جديد واجراي اين ايده ها در سراسر کمپاني، ما را به سمت يک برنامه که آن را «تمرين تدبير» ناميديم، رهنمون ساخته است. جک ولش اميدوار بود که برنامه «تمرين تدبير» چهار هدف مهم را براي شرکتش به ارمغان آورد: حس اعتماد و اطمينان را در ميان کارمندان توسعه دهد، کارمندان را قدرتمند سازد، کارهاي غيرضروري را حذف کند، فرهنگ جنرال الکتريک را انتشار دهد.


20 - راز مديريتي بيستم: نزد کارمندان خود برويد و به تمام سوالاتشان پاسخ دهيد. مهمترين وظيفه اي که يک رهبر به دوش دارد اين است که به دنبال صدا و ارزش و اعتبار کارمندان خود باشد، براي آنها ارزش قائل شود و به رشد و پرورش آنها بپردازد. ولش مي گويد به دنبال رفتارهايي باشيد که ممکن است در گذشتـــــه مناسب و خوب بوده اند، اما درحال حاضر اشتباه بوده و ارزشي ندارند، آنها را پيدا کنيد و از بين ببريد.
21 - راز مديريتي بيست ويکم: بسط پيدا کنيد، هرچقدر که مي توانيد اهداف خود را بيشتر نماييد. افرادي که بدون حدومرز به کارهايشان سرعت مي بخشند و رؤياهاي خود را بسط و گسترش مي دهند، از قدرت نامحدودي براي تقويت امـــــــور و بهبود کارها، برخوردار مي باشند. ولش درباره گسترش دهي معتقد است که: در يک سازمان نامحدود و بدون حدومرز که گرايش به سمت سرعت دارد، تعيين اهداف مشخص و قابل دسترس، يک نقطه ضعف محسوب مي شود... در يک کمپاني که اکنون به جاي تنبيه کردن کاستي ها و عملکردهاي ضعيف بـــــه سمت هدفهاي گسترش يافته مي تــــازد، تعيين اين اهداف و برداشتن جهش هاي کوانتومي درجهت رسيدن به آنها بايد يک واقعه روزمره باشد.


22 - راز مديريتي بيست ودوم: کيفيت را به عنوان اولويـــت اول خود قرار دهيد. همان گونه که بي حدومرز بودن براي ما مشخص مي کرد که چه رفتاري بايد داشته باشيم، کيفيت شش سيگما هم براي ما مشخص مي کند که چگونه بايد کار کنيم.


دستورالعمل ها: کيفيت محصولات و فرايندهاي موجود در کمپاني شما، تعيين کننده ميزان موفقيت کمپاني شما مي باشد. کيفيت کالاهاي شما بايد آنچنان در موفقيت مشتريانتان مهم باشد که شما به عنوان تنها گزينه ارزشمند در ذهن آنها ماندگار شويد.


23 - راز مديريتــــي بيست وسوم: کيفيت را بـه عنوان وظيفه شغلي همه کارمندان در بياوريد. جک ولش عقيده داشت که برنامه شش سيگما، بزرگترين فرصت براي رشد است، سوددهي ما را افزايش مي دهد و ما را به بيشترين و بالاترين حد رضايت شغلي کارمندان در طول تاريخ کمپاني خواهدرساند.
هدف جنرال الکتريک در اجراي برنامه شش سيگما اين بود که ميزان عيب و نقص را درهريک ميليون محصول يا فراينـد، به کمتر از 4 مورد برساند (ميانگين صنعتي در اين زمينه چيزي بين 50/000 تا 100/000 مورد بود). ولش بر اين باور بود که کيفيت در درجه اول به نفع مشتريان است. اگر مشتريان متوجه نشوند که بيشترين سود بهبود کيفيت در جنرال الکتريک متوجه آنان است، تمام اين تلاشهـا بي ارزش خواهدبود.


24 - راز مديريتي بيست و چهارم: اطمينان حاصل کنيد که همه افراد مي دانند شش سيگما چگونه عمل مي کند. جنرال الکتريک پنج معيار را براي رديابي مسير حرکت و برآورد ميزان موفقيت در طرحهاي شش سيگما براي خود طراحي کرد که عبارتند از: رضايت مشتري، هزينه و خسارت پايين بودن کيفيت، کيفيت ارائه کنندگان مواداوليه، کارايي داخلي، طرحهاي توليدي، ولش صراحتاً مي گفت: در قرن بيست ويکم ما افرادي را که کيفيت گرا نباشند و ذهن خود را براساس پرداختن به کيفيت برنامه ريزي نکرده باشند، نه استخدام و نه حفظ مي کنيم.


25 - راز مديريتي بيست و پنجم: اطمينان حاصل کنيد که مشتريها، کيفيت بالاي کالاها را احساس مي کنند. ولش مي گويد برنامه شش سيگما از يک برنامه بهبود کيفيت تبديل به يک برنامه بهبود کارايي گرديد و سپس تبديل به برنامه بهبود رضايت خاطر مشتريان شد و سپس تبديل به برنامه تغيير DNA و اصول بنيادين کمپاني جنرال الکتريک گرديد.

26 - راز مديريتي بيست و ششم: تجارت خدمات خود را پرورش دهيد، چرا که موج آينده در اين امور مي باشد. شما بايد با بخش خدمات به عنوان بازار اصلي و اولويت اول شغل خود برخورد نماييد. کمپاني شما مي تواند ازطريق تمرکز بر بخش خدمات، بازارهاي خود را چندين برابر گسترش دهد. با حداکثر سرعت ممکن به بخش خدمات وارد شويد.


27 - راز مديريتي بيست وهفتم: کمپاني خود را به يک کمپاني الکترونيکي تبديل کنيد. حرکت به سمت اينترنت و تجارت الکترونيک، چهارمين اقدام مهمي بود که ولش انجام داده بود. اين چهار اقدام عبارت بودند از: تمرين تدبير، جهاني شدن، کيفيت شش سيگما، تجارت الکترونيک.


28 - راز مديريتي بيست و هشتم: امور تجاري فعلي خود را به صورتي درآوريد که ازطريق اينترنت قابل دسترسي باشند.


دستورالعمل ها: مدل هاي تجاري خود را با اينترنت منطبق نماييد. شما براي استفاده از اينترنت، نياز به مدل هاي تجاري جديد نداريد.


29 - راز مديريتي بيست ونهم: از تجارت الکترونيک براي زدن ضربه نهايي به پيکره بوروکراسي استفاده نماييد. ولش درباره اينترنت مي گفت اين بزرگترين انقلابي بود که تاکنون ديده ام. اين کار، بسيار هيجان انگيز بود. اين پديده به کارها سرعت مي بخشد و بهره وري را در بخش خريد و فروش افزايش مي دهد.

مطالب عنوان شده در کتابي تحت عنوان "بهبودي يا نابودي" آورده شده است که يک فرايند مرحله به مرحله از ابتداي راه با ولش همراه شده و اقدامات او را به ترتيب در 29 فصل، تحت عنوان رازهاي مديريتي به تصوير کشيده است. از آنجا که اين کتاب کليه نوآوري ها و ابتکارات مديريتي جک ولش را از سال 1981 تا 2001 شامل مي شود، مي توان گفت کاملترين کتابي است که تا به حال درباره اصول مديريت ولش تدوين شده است. اسلاتر نويسنده کتاب حاضر که بارها جلسات متعددي را درباره طرز تفکر و روشهاي خاص مديريتي جک ولش با او داشته معتقد است که اين کتاب، کاملترين کتابي است که تا به حال درباره اصول مديريتي ولش نگاشتــــه شده است.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 Marketing, Sales, Management, Market, Manager, Success, Dich, بازاريابي، فروش، مديريت، موفقيت، بازار، برند، توزيع مويرگي، تبليغات، تحقيقات بازار، حکايتهاي مديريتي، www.modiriateFarda.ir ، مدير موفق، شرکت موفق، اصول مذاکره، مديريت فردا، برندينگ، برند ، نشان تجاري، علامت تجاري، نام تجاري، برند، Brand، مديريت فرداMarketing, Sales, Management, Market, Manager, Success, Distribution, Brand, Advertising, Ad, Market Research, بازاريابي، فروش، مديريت، موفقيت، بازار، برند،www.modiriateFarda.ir ، توزيع مويرگي، تبليغات، تحقيقات بازار، حکايتهاي مديريتي، مدير موفق، شرکت موفق، اصول مذاکره، مديريت فردا، برندينگ، برند ، نشان تجاري، علامت تجاري، نام تجاري، برند، Brand، مديريت فرداMarketing, Sales, Management, Market, Manager, Success, Distribution, Brand, Advertising, Ad, Market Research, بازاريابي، فروش، مديريت، موفقيت، بازار، برند، Brand